» قدم زدن به سوی آرامش؛ سفری به یک دریاچه فیروزهای در دل طبیعت
گاهی بزرگترین ماجراجویی در پایان مسیر نیست؛ بلکه در همان احساسی است که هنگام برداشتن اولین قدم و دل به راه زدن تجربه میکنیم.
در امتداد یک پل چوبی از میان چمنزارهای سرسبز و پر از گلهای تابستانی پایین میرویم و بهسختی میتوانیم چشم از این چشمانداز باورنکردنی برداریم. درست روبهرویمان، دریاچهای با رنگ فیروزهای عمیق و خیرهکننده میدرخشد و پشت آن، قلههای باشکوه کوهستان زیر آسمانی به رنگ آبی تیره سر برافراشتهاند. نور درخشان خورشیدِ ظهر، سطح آب را به درخشش انداخته و ابرهای سفید و بزرگ چنان نزدیک به نظر میرسند که گویی میتوان دست دراز کرد و آنها را لمس کرد.
در دو سوی مسیر، میان علفها گلهای کوچک بیشماری به چشم میخورند. همهچیز سرشار از زندگی است و با این حال، آرامشی دلنشین و وصفناشدنی بر این مکان حاکم است. هرچه بیشتر پیش میرویم، به نظر میرسد آب به ما نزدیکتر میشود و با هر قدم، احساس آزادی در وجودمان بیشتر میشود.
شاید همیشه لازم نباشد بدانیم یک مسیر به کجا ختم میشود. گاهی همین کنجکاوی درباره چیزی که پشت پیچ بعدی انتظارمان را میکشد، کافی است.
اغلب درست در همان لحظههاست که خاطراتی شکل میگیرند که بعدها با بیشترین علاقه به یادشان میآوریم.
احتمالاً اینجا بارها میایستادیم، نفس عمیقی میکشیدیم و تلاش میکردیم این منظره را برای لحظهای در ذهنمان ثبت کنیم. چون بعضی از چشماندازها فقط زیبا نیستند؛ بلکه به ما یادآوری میکنند که دنیای اطرافمان تا چه اندازه وسیع، باشکوه و شگفتانگیز است.


وبلاگ دست نوشته
مطلب مرتبط
معرفی برند آرایشی شارلوت تیلبری Charlotte Tilbury 