مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» حکمت رویا (2)

حکمت رویا (2)

حکمت رویا (2)

در ادامه مطلب قبل :

اما مکانیسم این کددهی از طریق رؤیا به چه نحوی است؟

به عبارت دیگر به لحاظ ذهنی و روانی چه فرایندی طی میشود که براساس آن میتوان ادعا کرد که رؤیاهایمان حامل پیامی برای ما هستند؟


 بگذارید برای شرح این مکانیسم از روح شروع کنیم. امری «فرافردی» (transpersonal) بر ما محیط است که از دید یونگ نام آن را «روح» (spirit) میگذاریم. یونگ معتقد است چون این امر ما را احاطه کرده، پس ما درون روح هستیم نه روح درون ما؛ ما جزئی از روح هستیم نه روح جزئی از ما. بنابراین دهها میلیارد انسانی که در طول تاریخ زندگی کرده اند و میکنند همه در این هوا نفس کشیده اند و میکشند و در عین حال این هوا درون همۀ آنها هست. یونگ دمی از این هوا را که درون ریۀ من است، «self» مینامد که آقای «باقر پرهام» آن را «خودی» ترجمه کرده است و میتوان آن را «خویشتن» ترجمه کرد. همین بخش است که آن را «مَنِ أعلی» و به تعبیر حافظ «جان عِلوی» مینامیم و رؤیاهای وحیانی نیز محصول عمل این بخش است.

 این self معادل همان «فَروَهَر زرتشتی» یا «نفخۀ الهی» در متون اسلامی است که نسیمی در درون ماست،[۱] از امری محیط بر ما که نامش روح است. یونگ معتقد است که ما نباید خود را با این امر فرافردی یکی فرض کنیم. اگر «ایگو»[۲] تصور کند که من روح هستم، «آماس روانی» (psychic inflation) رخ میدهد، مثل اناالحق گفتن حلاج. بنابراین «spirituality» یونگی در اینجا به این صورت معنا میشود که هریک از انسانها که زیرمجموعۀ این spirit هستند، پس هریک از این خویشتنها، در این جریان بزرگ استحالۀ روح یا همان «گایست» Geist هگلی، دارای نقشی هستند. بر این اساس، آنها هنگامی میتوانند معنای خویش را بیابند و زندگی برایشان معنادار شود که بتوانند با «خودی» یا همان وحی درونی یا رؤیای وحیانی درون خودشان ارتباط برقرار کنند و اینگونه است که ائودایمونیا برای آنها محقق میشود.


مثلا، اگر کسی خواب ببیند که در سفری به هندوستان آشنایی قدیمی را ملاقات کرده، «فروید» میپرسد که هندوستان برای او چه کسی یا چه چیزی را تداعی میکند. ممکن است پاسخ دهیم چنین سفری نداشتن نظافت یا حرکت به سوی دموکراسی آسیایی یا اقتصاد روستایی یا «بودا» یا «کریشنا» را تداعی میکند. فروید معتقد است هند در اینجا یک معنای شخصی دارد، تجسم چیزی از زندگی شماست و بر اساس اینکه تداعیهای شما چه چیزی باشد به شما میگوید که هند در رؤیای شما جایگزین چه چیزی شده است و در نهایت پس از کاوش و حلاجی همۀ اینها بدانجا خواهیم رسید که شما یکی از خواسته های انسان بدوی درون خود، مثلا کودک درون یا وحشی درون را در طول روز برآورده نکرده اید، این خواسته خود را سانسور کرده و پیچانده و پیچانده و پیچانده تا در نهایت اسم خود را سفر به هند بگذارد و این همان نگاه فرویدی است که در نهایت رؤیا را به نیازهای خود اسفل میرساند.

اما نگاه یونگ این است که رؤیا همیشه هم به خود اسفل نمیرسد، و مواقعی هم وجود دارد که رؤیا شما را به خود أعلی میرساند. یعنی از منظر یونگ، این نظام تداعیها ممکن است برای کسی که میخواهد زندگیاش معنادار شود، دربرگیرندۀ پیامی باشد با این مضمون که معنادار شدن زندگی او باید از مسیر خاصی بگذرد. مثلا شاید به او بگوید که تو در آیین مسیحیت نمیتوانی اسطورهای پیدا کنی که آنقدر به تو شبیه باشد که زندگی تو را معنادار سازد؛ ولی، مثلا در آیین هندو قادر خواهی بود اسطورهای بیابی که کد رسیدن به ائودایمونیا را در اختیارت بگذارد. و این همان نگاه یونگی است که من اسم آن را «حکمت رؤیا» گذاشته ام.



یونگ چگونه میان رؤیا و داشتن یک زندگی خوب یا به تعبیر فلسفی دست یافتن به ائودایمونیا (eudaimonia) ارتباط برقرار میکند؟


بخشی از چیزی که همۀ ما در زندگی بدنبال آن میگردیم رفاه است و میخواهیم که نیازهای اساسیمان تأمین شود، اما در جستوجوی این رفاه یا نیکزیستی (well-being) ممکن است که دچار خطا شویم. مثلا باور کنیم به اینکه نیازمان این است که در یک پنت هاوس زندگی کنیم، و این دیگر خطای ماست، یعنی خواستهای است که جای نیاز را گرفته است. اما اینکه بتوانم در جایی زندگی کنم که دمای آن بر حسب موقعیت کم یا زیاد شود نیاز من است، چون بقای من به آن بستگی دارد. بنابراین بخشی از نیاز زندگی ما جستوجوی این نیک زیستی است و آفت آن هم همان ابهام در مفهوم و مرز نیاز و خواسته است. تا اینجا حکمت زندگی بخشی از حکمت عملی است که به ما میگوید که چگونه میتوان به این نیک زیستی رسید و به آن «حکمت معیشت» یا اقتصاد گفته میشده که زمانی جزئی از فلسفه بوده است. هنگامی که این هنر معیشت، یا حکمت تن و سلامت بهخوبی انجام گیرد به نقطه ای میرسیم که نقطۀ نیکزیستی ماست. در این نقطه، حال ما به لحاظ جسمانی خوب است یعنی نه سردمان است، نه گرم و نه گرسنهایم و نه درد داریم، اساساً «نیازهای مازلویی» ما برآورده شدهاند. پس از این نقطه، برآوردن نیازهای اجتماعی قرار دارد که به آن «حکمت روابط» میگوییم. تفاوت انسان با حیوان، تازه پس از رفع این نیازها خود را نشان میدهد؛ آنجا که انسان به خود میگوید: «آخرش که چی؟!». تصور ما از حیوانات این است که آنها معنا و غایت را جستوجوی نمیکنند و بهقول «ژان پل سارتر»، being in itself هستند یعنی پس از برطرف شدن نیازهایشان دیگر نمیپرسند که غایت و معنای این نیاز و رفع نیاز چیست. اما انسان being for itself است یعنی میپرسد این بودن برای چیست. از زمانی که این پرسش جدی میشود جا برای «حکمت معنوی» باز میشود و انسان در صورتی احساس «سعادت» یا happiness به معنای فلسفی میکند که بتواند به ائودایمونیا، به معنای پیدا کردن حقیقت روحانی، دست یابد. در نتیجه در جایی غذا به معنای روانشناسانه موجب happiness است و در جایی عشق… . اما در جایی دیگر غذا و سکس و احترام و عشق، به انسان happiness نمیدهد و در این نقطه است که به ائودایمونیا نیاز است و این سؤال مطرح میشود که از کجا میتوانیم آن را پیدا کنیم. پاسخ یونگ این است که این خود أعلی، از طریق رؤیاها و حالتهای رؤیاگونه میتواند با ما ارتباط برقرار کند و اینجاست که بحث «حکمت رؤیا» به میان میآید.


بنابراین ممکن است از طریق توجه به رؤیاهایمان بتوانیم به نقشمان در عالم، اینکه برای چه اینجا هستیم یا در حقیقت به مأموریتمان در جهان هستی پی ببریم؟


بله دقیقاً. در واقع «ویکتور فرانکل» میگوید برای پیدا کردن معنای زندگی باید از خود عبور کنیم. او از اصطلاح (self-transcendence) یا «خودفراروی» استفاده میکند. البته سلفی که فرانکل از آن استفاده میکند با سلف یونگ متفاوت است؛ فرانکل از همان معنای روزمرۀ سلف استفاده میکند. بنابراین اگر بخواهیم self-transcendence ویکتور فرانکل را با اصطلاحات یونگ معنا کنیم باید بگوییم ego-transcendence؛ یعنی زمانی که از ایگو (ego) یا خود فراتر میرویم. اما ایگو به چه معناست؟ بهمعنای همان چیزی که خود هر شخصی آن را «منِ» خود میداند؛ مثلا من خود را یک روانپزشک ایرانی علاقهمند به فلسفه و اسطوره میدانم؛ اینها همهاش ایگو است. کل آنچه را اراده مینامیم تحت تأثیر این بخش آگاهی است؛ این تصمیمگیریها، تصمیمگیری ایگومحور (ego-base) هستند. مأموریت (mission) یا معنایی که یونگ در نظر دارد این تفاوت را دارد که میگوید شاید واقعا مأموریت تو در این دنیا آن چیزی نباشد که در ظاهر فکر میکنی؛ مثلا شاید مأموریت تو این است که اشعار تاگور را ترجمه کنی.


اما در اینجا ممکن است کسی بپرسد که وقتی ایگوی من چیز دیگری به من میگوید، از کجا باید پی ببرم که مأموریتم این است؟


یونگ معتقد است که باید آنقدر از رؤیاها رمزگشایی کنی تا بالاخره دریابی پیام این رؤیاها و مأموریتت چیست. در این حالت است که از ایگو استعلا مییابی، فراتر میشوی یا transcendence پیدا میکنی. اکنون این استعلای از خود میتواند به خودتحققبخشی (self- actualization) منجر شود. از نظر ویکتور فرانکل، آبراهام مازلو با آنکه معتقد است برخی افراد به مرحلۀ رشدی خودتحققبخشی دست پیدا میکنند، مکانیسم رسیدن به این تحقق خود را توضیح نمیدهد. فرانکل خودش این مکانیسم را self-transcendence بهمعنای فراتر از خود رفتن معرفی میکند که البته به نظر من بهتر بود آن را ego-transcendence مینامید. یعنی تا هنگامی که من از ابزارهای ایگو مثل تفکر اجرایی و تحلیل دادهها استفاده کنم، نمیتوانم مأمورتم را بیابم و به خودتحققبخشی دست یابم. در این حالت من مأمور امر روحانی نیستم بلکه در واقع طراح و مجری هویت اجتماعیام هستم. اما زمانی که از این ایگو فراتر روم، تازه آن زمان است که میتوانم در جهت خودتحققبخشی قدم بردارم و انسان self-actualized مازلو همان انسانی است که به ائودایمونیای ارسطو دست یافته است.


ادامه مطلب ...


دکتر محمد رضا سرگلزایی


جشنواره به مدرسه بر میگردیم - دیجی کالا
فرم ارسال نظر





آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


چاپ انواع پرچم های ساحلی ، تبلیغاتی و تشریفات چاپ انواع پرچم های ساحلی ، تبلیغاتی و تشریفات مشاهده