خرید از سراسر دنیا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» سقوط آسانسور بیمارستان اردیبهشت شیراز

سقوط آسانسور بیمارستان اردیبهشت شیراز

سقوط من در آسانسور بیمارستان اردیبهشت شیراز و بی توجهی مسئولین این بیمارستان


سلام دوستان

خواستم بگم همیشه قبل از مراجعه و اخذ پذیرش در بعضی از این بیمارستان های خصوصی نظیر بیمارستان اردیبهشت شیراز کمی تحقیق کنید خیلی بهتره ، چون گاهی سهل انگاری و بی مبالاتی از ناحیه مدیریت و تأسیسات یه مجموعه خصوصا بیمارستان ممکنه اثرات مخرب روحی یا جسمی روی شما بذاره


مدتی قبل، مادرم در بیمارستان اردیبهشت شیراز عمل جراحی داشت که بدون توجه به شرایط بیمار هر چی اصرار کردیم غیر از من که به عنوان همراه بودم ،یه نفر دیگم بتونه بیاد داخل قبول نکردن،

و همین مساله هم دردسر ساز شد حالا کاش فقط همین بود

دقیقا وقتی مادرم در اتاق عمل بود به من یه نمونه دادن که اینو ببر آزمایشگاه ، من با عجله راهی بخش شدم که مطمئن بشم تا وقتی مادرم در اتاق عمل هست میتونم ببرم و برگردم یا نه

بخش هم واقع در طبقه چهارم بیمارستان اردیبهشت بود

اونجا گفتن ممکنه عمل مامانت زودتر تمام بشه و بعد از اتمام عمل نمونه رو ببرید آزمایشگاه ( آزمایشگاه راز که خارج از بیمارستان بود)

برا همین من خواستم سریع با آسانسور برگردم طبقه همکف که برم اتاق عمل

اما آسانسور از طبقه چهار افتاد طبقه سوم،حدودا نیم طبقه با صدای ناجوری سقوط کرد،تا اینجا میشه گفت بازم مورد وحشتناکی نبود، اما بدی قضیه اینجا بود که من به تنهایی حدودا ۳۰ تا ۳۵ دقیقه توی آسانسور گیر کرده بودم و هر کاری میکردم کسی نمیومد نجاتم بده ، یه دکمه آژیر خطر داخل آسانسور بود که اونم میزدم اما نتیجه ای نداشت، یه شماره تماس از تیم راهنمای پذیرش بیمار داشتم که به اونا زنگ زدم، اما ده دقه گذشت خبری نشد، مجدد زنگ زدم، گفتن داخل خود آسانسور باید یه شماره موبایل از شرکت پشتیبانی آسانسور باشه به اونم زنگ بزن ، که اونم دوبار زنگ زدم در دسترس نبودن، دیگه هی زمان میگذشت و من که قلبم داشت از ترس تند تند میزد نمیدونستم چیکار کنم، تا زنگ زدم به آتش نشانی ۱۲۵ , صد رحمت به آتش نشانی که برای اینکه زودتر خودشون رو برسونن سریع اقدام کردن .


و البته گفتن اگه تا قبل از رسیدن ما ،نجات پیدا کردی اطلاع بده، ولی از تیم پشتیبانی و تاسیسات بیمارستان هیچ خبری نشد. تا اینکه از بخش زنگ زدن مادرت در ریکاوری هست و داره میاد بیرون زودتر بیا، وقتی گفتم اینجا گیر کردم و یه کاری بکنید دیگه اینام رفتن کمک بیارن و پیداشون نشد، چندین بار تماس میگرفتم، از اون ورم هی از اتاق عمل زنگ میزدن که مادرت داره میاد بیرون برو سریع قرص مسکن بخر و بیا ... و من هی شرایط رو توضیح میدادم ، تا با تاخیر بالاخره منو نجات دادن، البته همون موقع آتش نشانی هم رسیده بود

یعنی اینقدر بیمارستان خودش بیخیال و بی توجه به حقوق بیمار و همراه باشه که آتش نشانی بیاد (شاید یه کم خجالت بکشن و کاری بکنن)

آسانسور بیمارستان اردیبهشت شیراز

بالاخره از توی اون چاله با زحمت اومدم بیرون ولی تا اینجای کار هنوزم نمیخوام بگم گله دارم ،چون ممکنه برای هر کسی پیش بیاد ،اتفاقه، اما گله و انتقاد من از مسئولین این بیمارستان برا اینه که ، حتی حتی یه صاحب نداشت بیاد یه کلمه عذرخواهی و یا دلجویی کنه بابت شرایط پیش اومده، مادرم بنده خدا همون موقع با نگرانی از ریکاوری اومده بود بیرون و هنوز نمیدونست من کجام !!

حتی قرص مسکن هم نکرده بودن تا من توی اسانسور گیر کردم بهش برسونن ، چون بعد این جریان و با همه استرسی که بهم وارد شده بود تازه تونسته بودم برم دنبال قرص از داروخونه بیمارستان و توی نوبت صندوق برا پرداخت هزینه قرص که اینجام خیلی معطل شدم و همه پله هارم تا طبقه چهارم میرفتم و میومدم


در نهایت رویه و عملکرد بیمارستان واقعا به دور از شأن یک مجموعه درمانی بود .

متاسفم برای یک بیمارستان خصوصی که با هزینه گزاف بیماری رو قبول میکنن و دیگه شرایط بعد براشون مهم نیست

و این جز بی مسئولیتی کادر داخلی بیمارستان چیزی رو نشون نمیده


بیمارستان اردیبهشت شیراز

حتی نظافت چی به من گفت وقتی آژیر میزدی صداش توی بخش میومد ولی نمیدونم چرا کسی اهمیتی نمیداد( با اینکه کل بخش و حتی خود بیمارستان در این تاریخ تقریبا خلوت بود و آمد و شد زیادی هم نبود) به اصطلاح سرشون شلوغ هم نبود که تا این حد بخوان بی توجهی کنن

اگر شکایتی از این بیمارستان نکردم تنها دلیلش به خاطر دکتر و عمل خوبی بود که توسط دکتر مادرم انجام شد، برن به جون اون دکتره دعا کنن ، کاش این دکتر در بیمارستان دیگه ای هم عمل انجام میداد .


در آخر امیدوارم وجدان کاری و اخلاق شغلی توی این بیمارستان بیشتر بهش پرداخته بشه




نظرات
arrow Sisi
واقعا افتضاحه برای من هم پیش اومد که برخورد وحشتناکی داشتن موقع ترخیص۱۵ میلیون اضافه تر از چیزی که گفتن‌گرفتن وقتی رقتم‌پیش مدیر(زلفی) شروع کرد به داد زدن که همینه که هست قیمتش همینه دارین الکی میگین که ما ۱۵تومن کمتر گفتیم همه اینارو با داد خیلیییی بلند میگفت و رنگ صورتش از عصبانیت قرمز شده بود چشماشم داشت از حدقه میزد بیرون بعدشم زنگ زد حسابداری داد زد که چرا اینو فرستادین بالا تلفن رو هم محکم‌کوبیدو باز عربده کشی کرد خیلی ناراحت شدم‌ و هرگز نمیبخشم
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  تهران وکیل   |   فروش تجهیزات ویپ   |   گردشگری ارم بلاگ   |   مشاور ایرانی در لندن  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


دوره ای که به جرات میتونه ورق زندگیتو عوض کنه! دوره ای که به جرات میتونه ورق زندگیتو عوض کنه! مشاهده